بستری برای " اتاقی از آنِِِ ِ خود "*
پریسا سردشتی
چرا زنان شعر نمی نویسند؟ چرا زنان شعر زنانه نمی نویسند؟ چرا زنان مطرح نمی شوند؟ چرا زنان...؟
اینان تیتر مقالات و نوشته هایی است که چندی است ذهن عده ایی را مشغول کرده ، معلوم نیست با کدام معیار و ابزار سنجش به طرح آن پرداخته اند و بدون ارائه ی نشانه های دقیق و مطمئن و نیز بدون رعایت اصل مساوات به مقایسه ی شعر زنان و مردان پرداخته ، بی هیچ نشانه هایی شعر های امروز را مردانه و زنان را مقلد آن می دانند و در لایه های پنهان متن خود (خواسته یا نا خواسته ) به تحقیر زنان پرداخته ، آنرا به مخاطبان عام (ویا حتی خاص ) خود تزریق کرده ، باعث اشاعه ی ویروسی به نام (بی اعتمادی به شعر زنان ، ادبیات زنان و نهایتا زنان ) می شوند آن هم در جامعه ایی که بستری بالقوه از تحقیر زن را در خود می پروراند و در انتظار جرقه ایی است که بالفعل شود .
نوشتن مقالات و دل مشغولی های غیر مسئولانه که تنها به طرح آسیب می پردازد- بی آنکه آنراآسیب شناسی کرده باشد- نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه به آن دامن زده ، باعث انزوای بیشتر مخاطب خاص آن می شود و در این مورد نیز زن و ادبیات آن و به طور اخص شعر را نشانه رفته ، آگاهانه در برخی موارد نا آگاهانه در به انزوا کشیدن شعر زنان سهمی را ایفا می کند .
اساسا اینکه کدام شعر زنانه و کدام مردانه است و این نوع تقسیم بندی خود زیر سوال است ؛ که آیا می توان به طور کلی شعر را به مردانه یا زنانه تقسیم کرد ؟ (این جدا از موارد جزیی درون شعر است که مثلا یک مرد از دید خود می تواند زیبایی را با ابروی کمان بنمایاند و زن با چیزی غیر از این ) . اما حتی اگر این تقسیم بندی را بپذیریم و خواهان تفکیک شعر زنان و مردان باشیم و از زنان بخواهیم شعر زنانه به جامعه ی ادبی تحویل بدهند اصولا بر اساس کدام معیار می توان گفت که این شعر زنانه نیست حال آنکه از دید و زبان یک زن سروده شده است . من فکر می کنم برای زنانه بودن یک شعر همینقدر کافی است که یک زن آنرا سروده و بی مسمی بودن این نظریه همینجا اثبات می شود که یک زن هیچ گاه مرد نبوده پس چگونه می تواند دیدگاه های خود را مردانه ادراک کند؟!
اما اگر این نوشته ها به طرح مساله ی مطرح نبودن شعر زنان می پردازد چرا سعی می کنند مقصر پیدا کنند و جالب اینجاست انگشت می چرخد و نهایتا تمام اتهامات به همان زن وارد می شود؟ چرا چندی است مقالات متعددی با طرح این موضوعات می بینیم که از قضا نگارنده ی تمام آنها مرد و نهایتا انگشت اتهام به سمت زن می چرخد ؛ زنی که خود قربانی است . کاش کمی بیشتر ببینیم . اگر قرار است اینقدر بدبین بود که زنان شعر نمی نویسند بگذارید ما نیز بدبین باشیم وبگوییم این مردان هستند که هنوز علاقمند زیر سلطه گرفتن زنان هستند و از قضا جامعه ی امروز ما نیز هنوز آنقدر مردسالار هست که اگر بخواهد بتواند یک زن را بازی بدهد یا ندهد (در هر عرصه ) ؛ و حالا ادبیات و شعر را نشانه رفته است اگر نه بر اساس کدام آمار زنان امروز ما شعر نمی نویسند که اگر بخواهید نام های بسیاری هست ؛ اصلا امروز ِ جامعه ی ما حقیقتا چقدر شعر دارد که ناگهان نبودن یا کم بودن شعر زنان اینگونه مساله می شود؟! ( نمونه ی آن کتاب های متعدد چاپ شده ی شعر از مردان و زنان که حتی یکی از آنها هم قابل خواندن نیست. )
اما اگر مساله زنان نو پا در شعر است که با سلاح های زنانگی شان ( آرایش کردن و چهره ی زیبا و رخ نمایاندن ) قصد مطرح کردن خود را دارند مگر مردان نو پای شعر ما نیستند که با سلاح های مردانگی شان ( سفسطه کاری و اعتماد به نفس ناشی از هزاران سال مردسالاری ) خود را مطرح می کنند؟ هر دوی این سلاح ها نابجا و نا عادلانه استفاده می شود اما چه می شود که سلاح زنان اینچنین به چشم می آید و مورد اتهام واقع می شود و اگر این صورت و چهره و لباس را بخواهیم ناشی از ظاهر صنف زن شاعر بدانیم چرا به آن ایراد بگیریم؟ مگر مردان شاعر ما نیستند که هر چقدر موهایشان بلندتر و سیگار کشیدنشان بیشتر و فیگورهای هنر مندانه شان بیشتر تحویل گرفتنشان هم بیشتر است و هنرمندتر خوانده می شوند اما وقتی در بطن شعرشان جستجو کنیم چیزی نمی بینیم جز اداهای روشنفکرانه !
و باز هم اگر علت و زمینه ی پیدایش یک چنین متن هایی کمتر بودن شاعران مطرح زن است ؛ مگر چند دهه است که زنان نقش های خود را تغییر داده از پیله ی فرشته های خانگی بودن( تعریف ویرجینیا وولف از زن اروپایی ِ پیش از سال های 1895 )* در آمده ، خود را آزاد برای انتخاب علایقشان دیده اند؟ شاید اگر به حرف باشد بتوان گفت سال های سال لااقل از زمان فروغ ؛ اما عملا اینطور نبوده ؛ به همین خاطر است که در زمان فروغ تنها فروغ بود که توانست مطرح شود و همه ی ما می دانیم که در آن زمان ( و حتی امروز ) چقدر آماج تهمت ها بوده وقتی زندگی خانوادگی اش را رها کرده و به نقل از خودش شعر را انتخاب می کند . مگر چقدر مثل فروغ جسارت دارند در حالیکه بستر جامعه اینگونه فراهم کرده که تنها مادران خوبی باشند و حالا اگر واقع بین تر هم نگاه کنیم وجود این آزادی های نه چندان مطلوب و نه کاملا حقیقی به یک دهه هم نمی رسد پس مسلم است در چنین جامعه ایی که مرد از آزادی عمل بیشتری برخوردار است نه فقط در شعر بلکه در تمام عرصه ها بیشتر بتواند مطرح شود و نمونه های مثال زدنی بیشتری داشته باشد . چه بسا مادرانی که استعدادهایی بالقوه در شعر ( حتی بیشتر از فروغ)
داشته اند اما کو بستری که بالفعل شوند ؟ و در چنین شرایطی که این استعدادهای نوپا جرات کرده ، بلند شده ، می خواهند نقش هایی را جز آنچه برایشان تعریف شده بپذیرند شایسته نیست با طرح دغدغه هایی که نشات گرفته از یک دید ظاهری و نه عمیق و کارشناسانه است باز هم آنها را به انزوا کشاند و روح جمعی آنان را آزرد.
*1 ) کتابی از ویرجینیا وولف نویسنده ی انگلیسی
*2 ) پیش از سال 1895 که اوج مبارزات زنان اروپایی و آمریکایی برای کسب استقلال بود زنان اروپایی ( به تعبیر ویرجینیا وولف ) تنها فرشته های خانگی ای بودند که بیرون از خانه هیچ نقشی نداشتند و تنها در خانه هایشان به رسمیت شناخته می شدند . فرشته های خوش آب و رنگی که بهترین ها را برای دیگران می خواستند ( اعم از فرزندان و همسر )غذای خوب ، جای خوب، آ رامش مناسب ، عشق کا مل و ... . آنها تنها ارائه می دادند و چیزی برای خود نمی خواستند.
